ورود من و تو به خونمون
عزیز مامان روز دوشنبه 17 تیر ماه 92 ساعت 11 صبح بود که بابایی و عمو محمود اومدن دنبال من وتو و مامان معصوم وکارای ترخیصمون و انجام دادن.

نیکای عزیزم اگه یه روز مجبور باشم انتخاب کنم بین دوست داشتنت یا نفس کشیدن از آخرین نفسم استفاده میکنم تا بهت بگم دوست دارم
ساعت 1 بعداظهر بود که به خونمون رسیدیم، جوجوی مامان همه(باباحاجی-باباولی-مامانجون-عمه جونی-محدثه جونی-زندایی جون-دایی علی)منتظر اومدن ما بودند، بابا جون زحمت کشیدند گوسفندی برای سلامتیمون قربونی کردند.
من و بابایی با هزاران بوسه و ذوق فراوان دخمل کوچولومون و که شما باشید وارد خونمون کردیم حالا دیگه ما یه خونواده ی 3 نفری هستیم.
قربون دخمل كوچولوم برم كه با عروسكش باهم خوابيدن



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ورود من و تو به خونمون
